kimler üzmüş birtanemi kimler inciltmiş
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٦  کلمات کلیدی: من و پسرم
بچه ام مضطرب است. خواب و بیدار از آن اتاق آمد و سرش را گذاشت روى قلبم. نیم ساعت همانطور خوابید. سرش سنگین بود. قلبم زیر سنگینى سرش خسته شد اما کنارش نزدم. فکر کردم توى خواب یک جاى ناخودآگاهش ضربان قلب مادرش را خواسته. سالها بود این کار را نکرده بود طفلکى. حالا برگشته به اتاقش. قلبم کند و سنگین مى تپد. اى کسانى که بچه ندارید، اى جماعت خوشبخت، به شما، حسادت مى کنم. به شما که مال خودتان هستید. به شما که قلبتان جلوى چشمتان راه دیگرى نمى رود. به شما، که جان و روحتان یک تکه است. به شما، دیوانه وار، حسادت مى کنم.