قایقت را قورت بده!!!
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤  کلمات کلیدی: روزهای من
مامان گفت:" پاشو یه کم با این بچه بازى کن." موبایلم را پرت کردم کنار. اول شطرنج بازى کردیم که من بردم. بعد ایستگاه آتش نشانى لگویى را درست کردیم. حالا چسبیده به من، طفلکى. خودم احساس مى کنم توى این دو هفته بیشتر دارم دور و بریهام را مى بینم. مدتها بود که همه چیز محو بود و نه فقط به خاطر کار. حالا کم کم تصاویر دارد واضح مى شود. سعى مى کنم بیشتر به بچه ام توجه کنم. سرِ کار بیشتر حواسم را بدهم به کار. وقت ورزش فقط فکر کنم به ورزش و وقتى مى نویسم، حواس خودم را پرت کنم به اینکه پاییزم چه خوب خنک است، سارافون سرمه اى چه دوست داشتنى از آب درآمده، موهام چه بلند شده و چه این سکوت، بعد این همه مدت، به نظر عجیب مى رسد...