«در من زندانى ستمگرى بود که به آواز زنجیرش خو نمى کرد.»
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۸  کلمات کلیدی: روزهای من

به دستهایم وزنه بسته، احساس مى کنم یک زندانیم در قرون وسطى. مى گویم چرا وزنه؟ مى گوید ماهیچه ها به وزن خودت عادت کرده اند، باید بیشتر ازشان کار بکشیم. وزنه هاى سیاه دور مچ باریکم پیچیده اند، مارهاى سیاه و زخمى. زنهاى دیگر توى آینه هم وزنه دارند. یکى به پاهایش. آن یکى صفحه ده کیلویى را نگه داشته به موازات سینه اش، ما به بارهایمان عادت کرده ایم، ماهیچه هایمان تنبل شده اند. اما آیا به این وزنه هاى تازه، عادت نخواهیم کرد؟