این ساعت شب حتی عقربه های ساعت هم به من چپ چپ نگاه می کنند.
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

می‌گوید تو ذهنت منظم است شیدا. حق دارد. من از آن دسته آدمهایی هستم که به ندرت تاریخها را فراموش می‌کنند. کلیدها را جا نمی‌گذارند و حواسشان به ساعت آنتی بیوتیکشان هست. اما ته ته این نظم چیزی از جنس خود آزاری هست. مثلا؟ دستهام روی لبه استخر زل زده بودم به کاشی‌های کوچک سرمه‌ای و می‌دیدم که توی طرحی که روی دیواره زده‌اند، دو تا از کاشیهای سرمه‌ای جا افتاده‌اند. نظمش به هم خورده بود اما آیا کسی تا به حال فهمیده بود که این دو تا کاشی کوچک دو سانت و نیم در دو سانت نیم به جای اینکه آبی کمرنگ باشند باید سرمه‌ای باشند؟ خوب این از آن جزئیات غیرمهمی است که اذیتم می‌کند. بعد تمام مدتی که شنا می‌کردم فکر می‌کردم چرا کاشیهای سرمه‌ای را جا انداخته‌اند. تمام شده آیا؟ نصاب خوابش گرفته؟ کسی کار را چک نکرده تحویل گرفته؟

چیزهای دیگری هم هست. مثلا امروز 23 اسفند است. مطمئنم که امروز تولد کسی بوده. اما یادم نمی‌آید کی. شک دارم به تولد نامزد سابق دوست صمیمیم. خوب این نامزدی سابق دوازده سال پیش بهم خورده. اما من هنوز تاریخ تولدی یادم هست که خاطره پشتش کمرنگ است.

امروز 23 اسفند است. من و هورمونها و ذهن منظمم باهم درگیر هستیم. دو تا آنتی بیوتیک دیگر مانده است و من از بیکاری حوصله‌ام بدجوری سر رفته است. می‌نویسم و با دوستها روزها را سر می‌کنم. بله پی ام اس خر است. هفته دیگر این موقع سال نو شده و لابد من بهتر شده‌ام. دلم بدجور استانبول می‌خواهد. دلم یک جور کندن و رفتن می‌خواهد. نه از جنس این رفتنی که آدرسم معلوم است و شماره تلفنم آنقدر روند است که با یک بار گفتن به یاد هر شنونده‌ای می‌ماند. دلم می‌خواهد ترک کنم. همه‌شان را ترک کنم. دلم می‌خواهد راه بیفتم و هیچ خاطره‌ای دنبالم نیاید و دلم شور کسی را نزند و این ناممکن است. برای اینکه من مادر هستم و تا نمیرم دلم شور بچه‌ام را خواهد زد.

به گیرنده‌هایتان دست نزنید. ایراد از پی ام اس است و پی ام اس خر است. هورمونها سر به سر من می‌گذارند چون کار بهتری ندارند بکنند. از حالا تا سه ساعت دیگر هم یک بند نق بزنم فرقی نمی‌کند. اشک آمده تا نوک مژه‌هام و همین ساعت شب، همه چیز بدجور به نظر بیهوده و بی‌فایده می‌رسد.