«خداى را، مسجد من کجاست، ناخداى من؟ در کدام دریا؟ کدام جزیره؟»
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱  کلمات کلیدی: از دلتنگی و شیاطین دیگر

دلم مى خواهد بنویسم و این عطشم به نوشتن ، خامىِ ترسناکى مى ریزد توى نوشته هام. هزار سال دیگر وقتى بالاخره توانستم خودم را سانسور نکنم، مى نویسم که مى خواهمت و نمى دانم این یک اعتراف است یا نه. من توى کشتى ام میان اقیانوس. طوفان تمام شده و من پرم از نرسیدن. پرم از افقهاى آبىِ بى مرز. پرم و خالیم. غمگینم و شادم. دلگیرم و سرخوشم. فقط همین وقتِ تاریکِ شب، که به نظر مى رسد هیچ وقت روز نخواهد شد، مى دانم که مى خواهمت. آسمان آبى است، اقیانوس سرمه اى و من هزار ساله ام.