یکى هم بیاید قول بدهد که «اگر» را کاشته اند و هیچى سبز نشده ...
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

فضا بى هوا سنگین شد. یک عالمه "اگر" آمدند و نشستند کنار ما. یکى شان داشت کاهو خرد مى کرد. دیگرى ظرف مى شست. سومى کانال ماهواره را عوض مى کرد. من دلم گ.م را مى خواست. اگر یک نفر در این دنیا باشد که بتواند تمام "اگر"ها را شوت کند تا ناکجا خود گ.م است و بس. شب خوابیدم و نصفه شب دیدم که دارم باز با "اگر"ها سر و کله مى زنم. یکى بیاید سنجاقم کند به لحظه ى حال. یکى بیاید این همه "اگر" را از زندگیم بیرون کند. یکى بیاید و بگوید "اگر" را ساخته اند که آدمیزاد زندگى یادش برود. اما اگر ...