« ببین چقدر حقیر شده، اوج بلند بودنم...»
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

روی آینه را دستمال می کشم و تازه می فهمم که چه کدر بوده. این همه مدت من توی آینه ای کدر خودم را نگاه کرده ام و نفهمیده ام. آینه ها کی کدر می شوند؟ وقتی حواسمان بهشان نیست؟ اما ما هر روز توی آینه نگاه می کنیم. ما هر روز خدا زل می زنیم که ببینیم موهای ریز ابرویمان در آمده یا نه. خط چشم را صاف کشیده ایم یا اینکه شال یاسی به مانتوی سبز کمرنگ می آید یا نمی آید. با این همه آینه، همین آینه که تمام هویتش و ذاتش در نشان دادن تصویر ما خلاصه شده هم کدر می شود. حواست که بهش نباشد، به خود آینه، سوای تصویرت که نگاه نکنی، می بینی یک روز هر چقدر هم گوشواره و شالت را عوض می کنی چیزی درست در نمی آید. حالت بیخودی بد است. بیخودی پیله می کنی به بچه. اینجور وقتها باید کمی عقبتر بایستی و نگاه کنی به آینه. آینه هم نوازش می خواهد. آینه هم می خواهد ببینندش. این عاشق بی ادعا که همه عمر فقط تو را نشان خودت داده، برای خودش دلی دارد و وای از وقتی که حواست به دل عاشقش نباشد. همین حالا، بلند شو. روی آینه ها را دستمال بکش و رابطه ها را و همان آدمهایی که مطمئنتر و بی ادعاتر و ساکتترند از همه و دوستت دارند. عمیق و ساکت و فروتن دوستت دارند.

 

پ.ن. در مسابقه دویچه وله ( اینجا)  هر 24 ساعت یک بار می توانید به خانم شین رای بدهید.