آشوبم. آرامشم تویى لابد!
ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٠  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم
آشفته ام. آشفته که باشم دورم را شلوغ مى کنم. خانه را شلوغ کرده ام. بعد شلوغى باز آشفته ترم مى کند. دور باطل. تا کى باز یک موج انرژى بیاد و از لوپ بکشدم بیرون. توى شرکت بلبشوى کار و شلوغى است. توقعهاى عجیب مدیران که مثلا من یک نفر آدم پارت تایم مى توانم سه تا پروژه فاز دو را همزمان جلو ببرم آن هم بدون کمک و نیرو. باید بیل دستم بگیرم همه شان را خاموش کنم. هر روز یکى پیدایش مى شود که خانم مهندس این پروژه هم شارِت است! نمى دانم چرا همه پروژه هاى دفتر شارِت است؟ آن هم دفتر به این بزرگى با این همه پرسنل و اهن و تلپ. کار طراحى را تازه شروع کرده ام که مدیر ایمیل مى زند که نقشه ها چى شد؟ طراحى نمى کنم. هماهنگى نمى کنم. اینترنت نمى روم. فقط در یک حال دویدن مدامم. الان بیدار شده ام و خسته ام. دلم نشستن و هیچ کارى نکردن مى خواهد. حوصله روزم را ندارم. چهارشنبه من کجاست؟