«بشکن ... باشه مى شکنم!»
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

چیزى که در روابط انسانى دیوانه کننده است، نسبیت رابطه هاست. اینکه لزوما فرم آدمها در روابط ثابت نمى ماند. تغییر مى کند و این تغییر حتى مى تواند ماهیتى هم باشد. گ.م مى گوید اسمش را بزرگ شدن هم مى شود گذاشت. اما به نظر من حتى در شرایط سنى مشابه، آدمها در یک رابطه مشخص، با دو فرد مختلف عکس العملهاى گوناگون نشان مى دهند. بخشیش برمى گردد به روح رابطه و یک بخش دیگر هم هست که با هر "آغاز" نو، شاید مى خواهیم به خودمان ثابت کنیم که انسان بهترى هستیم. بهرحال حق با گ.م باشد یا نباشد، من به این تضاد موجود در انسانها - در خودم اول از همه - با شگفتى نگاه مى کنم.

 فکر مى کنم ماجراى فیل و اتاق تاریک است شاید. اینکه هر کس چقدر از فیل را در رابطه رو مى کند یا انسان روبرو چقدر قابلیت کشف دارد مثلا. گاهى به تصویرها فکر مى کنم. تصویرهاى قدیمى که هنوز مى توانند غمگینم کنند. تصویر زن شلخته بى دست و پاى افسرده اى که سکون حس غالبش است. روبروى این تصویر کدر منم. کسى مرا تا ابد با این تصویر به خاطر خواهد داشت. گاهى ما هم تصویرها را باور مى کنیم. مخصوصا اگر تصویرساز روبرویى آدم نزدیک و مورد اعتمادى باشد. بعد یک جایى دیگر براى رهایى از تصویر فقط مى شود آینه را شکست. پشت آینه شکسته نفرین و سکوت نیست. یک انسان تازه است، با همه قابلیتهاى هر انسان دیگرى و تواناست. چون انسان تواناست. گیرم که یک عمر در اسارت تصویر کدرش فراموش کرده باشد چطور زندگى کند.

پ.ن. رای گیری مسابقه دویچه روز چهارشنبه تمام می شود. این سه چهار روز را هم رای بدهید. ( اینجا)