بیشتر بخند ...
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧  کلمات کلیدی: روزهای من

یک. لاک سرخابی زده ام. حالم؟ حال یکشنبه. آن وقتی که هفته لعنتی هنوز تمام قد ایستاده رو به روت.

دو. اگر تهران از اینی که هست بیست درجه داغتر شود، اگر تمام جانورهای این شهر منقرض شوند، اگر سیل و زلزله و طوفان با هم بیاید من از این واقعه جان سالم به در می برم. چرا؟ برای اینکه 6 ماه آزگار است که دارم بدون اینترنت زندگی می کنم.

سه. نه خیر ما به این آشغال زاقارت نفتی که همراه اول به اسم اینترنت به خوردمان می دهد نمی گوییم اینترنت.

چهار. به ندرت توی عمرم واسطه ای لازم داشته ام بین خودم و خودم. بیشتر وقتها خوب بوده ام با خودم. شده وقتهایی که ایستاده ام زل زده ام به دختره و عصبانی بوده ام از کارهاش. یا اینکه دیده ام افتاده ته چاه خودش. اما باز خودم دستش را گرفته ام. تهش این بوده که دوستش داشته ام. بیشتر از هر کسی دوستش داشته ام. آنقدر که دلم نیاید توی آینه هایش غمگین باشد. هر وقت ایستاده ام بین کسی و خودش می بینم که چقدر مهم است خودمان را دوست داشته باشیم. چه مهم است که در این وانفسایی که همه خنجرشان را تیز کرده اند سرمان را ببرند، به آدم توی آینه اطمینان بدهیم که کارش درست است. کجای کار دنیا غلط بوده که باید خودمان هم بایستیم توی صف دشمنها؟ لطفا یک امروز را از طرف من به خودتان اطمینان بدهید که با همه راههای رفته و نرفته، با همه اشتباههایی که مرتکب شده و اشتباههای دیگری که هنوز فرصت ارتکابشان را نداشته دوستش دارید و دوستش داشته باشید هم. سرتان شلوغ است. دارید کچل می شوید. دوست پسرتان زده توی پوزتان. بچه تان سر تا پایتان را قهوه ای کرده. هیچ کدامش مهم نیست. خب؟

پنج. در راستای بند چهار برای خودم یک ماگ خریده ام از میم تیم. رویش نوشته : «بیمار خنده های توام بیشتر بخند.»

شش. دو بند اول را دیروز نوشتم. بقیه اش مال امروز است.

هفت. تازگیها انسجام نوشته هام از دست رفته. سخت نگیرید. لابد خودش خود به خود درست می شود. درست نشد دسته جمعی سر بزنیم به بیابان. انسجام نوشته های مرا از هر کی برده به زور شمشیر هم که شده پس بگیریم.

هشت. داستان را نوشتم. آن جوری نشد که باید. همه اش هم تقصیر باب اسفنجی بود که تمام مدتی که داشتم می نوشتم داشت حرف می زد. خدایا صد رحمت به بن تن. حداقل کم حرف بود. این یکی از کجا به سرم نازل شد؟

نه. در راستای بند دو سرویس اینترنت خریده ام. حالا اگر میز تلویزیون و ریسیور هم بخرم دیگر خانه ام کاملا می شود خانه.

ده. همکاران سابق یک کامیونیتی درست کرده اند توی وایبر. بعد این مردهایی که دارند کچل می شوند عکس پروفایل وایبرشان جک و جانور و در و دیوار است. کی گفته بود که سن فقط برای خانمها مساله است؟

یازده. دلتنگم.