یک دو سه ... امتحان می کنیم.
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

یک. عددها، گاهی بیشتر از آن چیزی که فکر می کنیم مهم هستند. مثلا یک سال. گاهی نگاه می کنی می بینی به یک سالی که از سرت گذشته، به همه دوام آوردنها تا رسیده ای به نقطه ای که باز بتوانی بگویی زنده ای و زندگی می کنی. گیرم نه آنقدرها هم آسان. عددهای دیگری هم هستند. گاهی فقط یک رقم اضافه می شود به یک عدد و بعد می بینی که چقدر دلهره پشت همان یک رقم پنهان شده است. امروز من و عددها به هم اخم کرده ایم. از آن شنبه هایی است که هیچ چیز امیدی برای دوام آوردن نمی بخشد.

دو. اسمها مهم هستند. اسمی که می گذاریم روی یک موقعیت به آن رسمیت می دهد. مثل اسمی که می گذاریم روی یک کودک و تصمیم می گیریم که شیدا باشد یا شکیبا. تا قبلش فقط بچه است. می تواند هر چیزی که دلش می خواهد باشد. اما بعد از اینکه اسمش را گذاشتی دیگر نمی تواند. اگر به یک گیر ذهنی بگویی «طلسم» سنگین می شود. می ماند روی همان نقطه.

سه. قصه ها مهم هستند. گفتی تمام این سنگها قصه دارند. قصه هایی طولانی که شاید برمی گردد به هزارها سال پیش. من یک وقتهایی که مهربانترم فکر می کنم همه آدمها قصه دارند. سنگها اما قصه های شگفتتری داشتند. مال آدمها خلاصه می شد در راههای رفته و حسرت راههای نرفته. سنگها راه نرفته نداشتند. همه راههایشان را رفته بودند تا بشوند یک سنگ سبز با خطهای سفید درخشان در ساحل خزر.