نقطه فقط یک نقطه بود.
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٧  کلمات کلیدی: هارش جات

یک . ماجرای نقطه پست قبل از این قرار بود که گاهی پرشین بلاگ از این بازیها در می آورد که پست به روز شده را نشان نمی دهد. در نتیجه من یک نقطه می فرستم و آن وقت پست قبلی به روز می شود. معمولا می روم و نقطه را پاک می کنم. این دفعه خارج از شهر بودم و اوضاع اینترنتم نفتی. فکر می کردم نقطه را پاک کرده ام که نکرده بودم. کامنتهای پای پست نقطه مفرح بود. خواستم بگویم اینقدر بی معرفت نیستم که اگر بعد از ده سال خواستم در این وبلاگ را تخته کنم با یک نقطه سر و ته ماجرا را هم بیاورم.

دو. به خدا که وقت نوشتن ندارم و این هم اصلا خوب نیست. همین حالا هم می دانستم که باید بیایم و این توضیح را بنویسم و بروم بدوم تا خود شب. تا سر کوه و دشت و حالا هر جا.

سه. توی خواب صورتم را بوسید. گرمای لبش ماند روی گونه ام. لطفا یک جا با خط میخی بنویسیم که دلتنگی خر است و یکشنبه یکی از بدترین روزهای هفته است.

چهار. یکشنبه؟ هاع؟

پنج. صبح حمله کرده بودم به دوست بیچاره مهاجرم. تکه های پوست و خونش هنوز زیر دندانم است. گناهش این بود که گله کرده بود دوستهای مانده در ایران فراموشم کرده اند. شما که فکر نمی کنید من می توانستم بی تفاوت از کنار این جمله بگذرم؟ البته که نه. آن هم آدم زخم دیده ای مثل من و انبوه دوستان مهاجری که ردی از خون پشت سرشان جا گذاشته اند و زخمهای دهن گشادی که انگار سر بسته شدن ندارند. بعد با رفتن هر کدامشان باز می افتم به همان خونریزی انسان اولین که دوستش رفته به یک غار تازه آن طرف جزیره. گ.م هم که برود روی پیشانیم می دهم خالکوبی کنند: « متخصص در تحمل مهاجرت انواع رفقا» و یک میز و دفتر دستک هم برای خودم جور می کنم و به شما مشاوره می دهم. شاید هم جوجه کلاغ رنگ کنم و بفروشم به شما جای قناری و بالاخره به یک ثروتی هم برسم.

شش. مهاجرت خر است. مهاجرت دوستهای جانی از همه خرها خرتر است. دوستانی که می روند با درجه سوم اهمیت خر هستند و اصلا هم من از آینده روشن پیش رویشان خوشحال نیستم و هیچ هم نمی توانم شریک نگرانیها و دلتنگیهایشان باشم. می شود اگر در لیست مهاجرین هستید مرا از همین حالا از دایره دوستی تان حذف کنید؟ بسم است به خدا.

هفت. به گیرنده هایتان دست نزنید. فرستنده هارش و عصبانی و دلتنگ است.