همه را برق می گیرد ...
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی: روزهای من

مشق شب عید دادم به کارفرما و پیمانکار که سرشان گرم باشد نپیچند به پر و پای ما. حالا فقط مانده مرتب کردن کارها و یکی دو تا هماهنگی و اینکه یادداشت بگذارم که کجای کار بودم و چقدر مانده. از سر کار که برمی گردم خانه مغزم ریست می شود. صبحها اگر یادداشتهایم نباشد نیم ساعتی طول می کشد که بفهمم کجای کار بوده ام.  همین را دوست دارم. همین که کار وقتی که درهای دفتر را پشت سرم می بندد بال بزند و برود. اما پریشب که می خواستم صبحش کار تحویل کارفرما بدهم  خواب می دیدم که یادم رفته درهای سرویسهای ساختمان تولید را تیپ بندی کنم. صبح که از خواب بیدار شدم خنده ام گرفت. ساختمان تولید اصلا سرویس بهداشتی ندارد!