موجب حرمان نشود مثلا ...
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۳  کلمات کلیدی: سی و خورده ای سالگی
داشتم آرشیوم را مى خواندم. مال ۶، ٧ سال پیش. دیدم چه بیهوده و زیاد در مورد همه چیز نوشته ام. انگار موظف بوده ام توضیح بدهم چه مى بینم، چى مى خورم، کجا مى روم و با کى معاشرت مى کنم. ریز به ریز علایقم را توى حلق ملت کرده ام که آى آدمها من دقیقا در مختصات روزم چى فکر مى کنم و چقدر محکم فکر مى کنم. حالا، افکارم سبک شده اند. آن ضرورت اظهار وجود به هر بهانه اى دست از سرم برداشته. خیلى وقتها نه قضاوتى دارم نه کامنتى. خیلى وقتها حوصله ى نوشتن نظرم را ندارم. حوصله بحث کردن. حوصله جواب دادن حتى. فکر مى کنم خب که چى. ته ته اش احتمالش زیاد است که ماه دیگر و سال دیگر جور دیگرى فکر کنم. براى همین سکوت سرایت مى کند به دستهایم حتى. امروز یک بار دیگر فهمیدم بزرگ شده ام.