یک عاشقانه ى ناآرام
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٢  کلمات کلیدی: جهت ثبت در تاریخ

جنس صدایش، یکى از صداهایش، که مال غریبه هاست، مخمل است. غریبه اى که قرار است احترام در فاصله اى که باید، نگهش دارد و لحن اسیرش کند. صدا آهسته مى شود و کلمات شمرده و لحن، امان از آن لحنى که یک استراحت آرام روى ساحلى گرم را وعده مى دهد. در آستانه ى در، نه به کلمات که به لحن گوش مى کنم. کلمه ها فقط وسیله اند. قاصدهایى بى اهمیت که لحن را، نامه ى پادشاه را مى آورند. مرگ یا بخشش ... سرنوشت در آن نامه است. غریبه، جادو شده از اتاق بیرون مى آید، آهسته راه مى رود، دستش را به آستانه ى در مى گیرد و دخترهایش را صدا مى کند. من مى خواهم بدوم توى اتاق، بازمانده ى جادوى لحنش را با نفسم فرو بدهم و براى خودم نگه دارم.