قضاوت خوب است.
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٤  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

ساکنین برج یک گروه تلگرامی درست کرده‌اند. قرار است در این گروه چه کنیم؟ هنوز هیچ. هر چه فکر می‌کنم که گروه تلگرامی برج به چه دردی می‌خورد چیزی دستگیرم نمی شود. به جز اینکه بحثهای بیهوده‌ای که در جلسه‌های بی‌پایان مطرح می‌شود بکشانند توی گوشی نازنینم یا مثلا همسایه‌ها همدیگر را کشف کنند. چشممان به جمالشان روشن مثلا که توی این صد نفر، سی و پنج نفر پروفایلشان عکس ندارد. بله می‌دانم من هم مثل شما فکر می‌کنم یا کچل هستند یا زشت. حالت سومی هم ندارد. این شامل کسانی که به جای عکس خودشان درخت و گل و بته هم می‌گذارند می‌شود.

 بیست و دو نفر عکس بچه‌هایشان را جای عکس خودشان گذاشته اند، تکلیفشان روشن است... ذوب در وظایف پدری یا مادری یا درآوردن ادای این ذوب. دوازده نفر کادرشان غلط است و کله‌شان نصفه افتاده. چهار نفر زیادی رفته‌اند توی دوربین گوشی و دماغشان پهن شده. یازده تا کنترل فریک داریم که عکس پروفایلهایشان دو نفره است، بله فهمیدیم شما بسیار خوشبخت هستید. موش بخوردتان انشالله. شش نفر اعتقاد دارند که هر حماسه‌ای که در مملکت رقم زده‌اند اعم از فتح کوه قاف یا شنا در عرض استخر محله یا جوب باید در پروفایلشان دیده شود. عقده ای های بدبخت.

سر جمع ده نفر هم عکس معمولی دارند. تا این لحظه برداشت من این بوده است که با یک سری خل و چل که تا به حال وجودشان را به آسانی ندید می‌گرفتم همسایه‌ام و از آنجایی که هنوز به رشد کافی نرسیده‌ام که قضاوت را از زندگیم حذف کنم بدون لفت دادن کنجکاوانه تماشا می‌کنم ببینم چه گلی می‌خواهند به سرم بزنند.

 

پ.ن. آخییییییییییش ....