بوی قورمه سبزی، عطر شانل
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳  کلمات کلیدی: روزهای من

ساعت هنوز 6 صبح نشده ولی من در آشپزخانه دارم سبزی قورمه تفت می دهم. سبزی اول سبز پر رنگ هستند و بعد کم کم رنگشان برمی گردد و بویشان همه خانه را برمی دارد. در قابلمه دیگری آب دارد می جوشد و من بسته ماکارونی را خالی می کنم تویش. در کابیت را باز می کنم که نمک بردارم که چند تا ظرف پلاستیکی از طبقه بالایی با سر و صدا می افتند روی کابینت. حالا همه شان را بیدار کرده ام. دورم می چرخند. پسرک تخم مرغ می شکند. تکه های پوست تخم مرغ را از توی ظرف در می آورم. پسرک نانها را می گذارد توی توستر. امیر دارد سفیده و زرده تخم مرغها را سوا می کند. موقع صبحانه مثل همیشه پسرک غر می زند که تخم مرغش کم است. بوی قورمه سبزی می دهم. می خواهم بروم دوش بگیرم. دفتر کارفرما جلسه دارم و کارشناسان خارجی طراح ماشین آلات کارخانه هم هستند. دور آن میز فسقلی که به زور این همه آدم جا می شوند. می دانم که بوی قورمه سبزی می دهم اما باید برای تغذیه پسرکم لقمه درست کنم. باید سبزی های قورمه را که رنگشان به سبز طلایی می زند بگذارم توی کیسه فریزر. باید نسکافه ام را بخورم. باید به چند نفر تلفن بزنم. دیر شد. دیر شد. دیر شد. آخر بدون دوش گرفتن از خانه می زنیم بیرون و پسرک نیم ساعت دیرتر می رسد به مدرسه. تمام روز سرم بوی قورمه سبزی می دهد. بوی قورمه سبزی که قاطی شده با بوی عطری که دقیقه آخر به موهایم زده ام.