منم منم مادرتون...
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٩  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من ، هارش جات

من هنوز کاربرد یک سری شبکه‌های اجتماعی را بلد نیستم. مثلا سردر نمی‌آورم که مردم چطور اینقدر حرف دسته‌بندی شده توی زندگی‌شان دارند که بخشی‌اش را توی توئیتر می‌زنند. یک قسمتش را توی کانالشان می‌گذارند. خلاصه‌اش را زیر عکسهای اینستاگرام می‌نویسند و آخر سر همه‌اش را با هم جمع می‌کنند و در فیس بوک منتشر می‌کنند. خودم از خواندن تکراریهایش حسابی حوصله ام سر می‌رود. ( به خدا اگر یک عده یک قسمتی از حرفهایتان را نخوانند زمین به آسمان نمی‌آید. رحم کنید.)

حرفی از وبلاگ نمی‌زنم چون این روزها وبلاگ نوشتن حسابی دمده شده و فقط آدمهای بی‌کلاس نوستالژی‌باز وبلاگ می‌نویسند.

از بس مطلب تکراری خوانده ام همه چیز به نظرم آشناست. انگار یک کانال مرجعی یک جایی هست که همه چیز آنجا تولید می‌شود. ( به قول دوستان ما که همه داریم کپی می‌کنیم پس این مزخرفات رو کی می‌نویسه؟) بعد در یک روز همه جا منتشر می‌شود. دلم برای یک جمله‌ی تازه لک می‌زند. حتی برای یک جوک تازه. راستش من کانالهای تلگرام را فقط به خاطر جوکها دنبال می‌کنم. بقیه‌اش این است که رد دوستانی که از وبلاگ به کانال کوچ کرده‌اند گم نکنم. وحید آنلاین را هم که اگر دنبال نکنیم کلا از دنیا بی خبریم. اما همین هم باز شده تکراری. ملت یک چیزی را توئیت می‌کنند. یک ساعت بعد یک سری استیکر تنگش آمده و تبدیل شده به جوک. فردا فحشی چیزی به سر و ته اش اضافه شده ( مرسی، اه) و در بقیه کانالها منتشر می‌شود. خسته شده ام.

حتی دلم برای وبلاگ نویسان مدل « ماجراهای عشقولانه فی فی جون و همسر در سرزمین عجایب» هم تنگ شده. فکر می‌کنم وبلاگها حداقل شخصی بودند. می‌شد چادر گلدار را بزنی دور کمرت بروی در خانه هر کسی که مطالبت را دزدیده داد و هوار راه بندازی و نوشته هایت را پس بگیری. حالا همه چیز شده حباب. من این حبابها را دوست ندارم.

برای همین است که من هنوز وبلاگ می‌نویسم. با توئیتر هنوز غریبه ام. نمی‌دانم چی باید توئیت کنم که تکراری نباشد. فیس بوک برایم به معنی دیدن عکسهای دخترخاله و دوست پسر جدید التاسیسش است و فیلم گربه های برادرم. اینستاگرام که به قول سرهرمس نسخه جدید و به روز شده وبلاگهاست به نظرم آنقدرها جای کلمه نیست. تلگرام هم که یعنی فرندز.وحید آنلاین. جوک. جوک. جوک و سربه سر فامیلها در گروه گذاشتن. عکس مردم را تماشا کردن و با دل راحت قضاوت کردنشان.

بله. تفریحات زیادی دارم. خدا همین دلخوشیها را از ما نگیرد.

فقط اینکه اگر می‌خواهید در اینستاگرام مرا فالو کنید باید آدم واقعی باشید. اسم و عکس پروفایل و اکانت فعال داشته باشید. عکس گل و بلبل و بچه دو ساله با رژ لب صورتی ملیح با عکس نداشتن برای من فرقی ندارد. بعد هم حداقل برای خودتان روشن باشد که از جان من چه می‌خواهید. متاسفانه من آنجا هم مثل اینجا قلدرم. حتی آنجا قلدرتر هم هستم. اینجا کامنتهای نامربوط را با خوشحالی پاک می‌کنم. آنجا تا طرف را چک نکنم خیالم راحت نمی‌شود که پشت ستاره حلبی اش قلبی از طلا دارد. البته که شماها قلبی از طلا دارید ولی خب تا پنجه های صورتی خوشگلتان را از لای در نبینم از کجا این را بدانم.

حالا همه اینها شوخی بود. سر صبحی خواستم متلک جمیعی به دوستان کانال باز و فیس بوکیان محترم کپی‌کار انداخته باشم و تبلیغ کانالهایی را که دوست دارم بکنم. والا که خانم شین همین جا هست. همه وبلاگستان را هم که آب ببرد برای خودش می‌نویسد.