حسنک کجایی؟
ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٤  کلمات کلیدی: پُزوووو

1-   از وقتی معتاد به گل و گیاه شده ام، به همه عیب و ایرادهایی که از قبل داشتم، حرف زدن با گیاهها هم اضافه شده. به خانه که می رسم خیلی حسنک‌وار اول به گلدانها سلام می کنم بعد می گردم ببینم بچه ام آمده یا نه!

2-   قبلا دستم سبز نبود. الان هم مطمئن نیستم که سبز شده باشد. فقط اینکه الان بهترم در نگه داشتن گلدانها. یعنی تعداد بیشتر و متنوعتری گل دارم و خب تقریبا بیشترشان حالشان خوب است.

3-   از پا کلاغیها که اسم دهن پرکن شیک خارجیشان را بلد نیستم قلمه گرفتم و نشد. دو بار قبلی که قلمه ها ریشه داده بود مامان برایم کاشته بود و هر دو گلدان حالشان خوب بود. بعد این یکی که با این همه عشق و محبت کاشتم نگرفت که نگرفت.

4-      قتل دو عدد بگونیا، یکی صورتی و یکی قرمز هم در فهرست جنایتهایم هست. پیاز لاله های هلندی را هم کاشتم، انگار نه انگار.

5-   بذر ریحان پاشیدم در گلدان خالی پامچالها و به کائنات گفتم که اگر این یکی هم جوانه نزند، دیگر بی خیال کشت و زرع می شوم و به کار اصلیم که شناور بودن در افسون گل سرخ است، برمی گردم. یکی آن آفتاب را یک کم بچرخاند تا این بی زبانها آفتاب بگیرند. می گویند ریحان آفتاب می خواهد.

6-   تاریخچه گلدانها را هم حفظ کرده ام. مثلا این یکی اول مال آن بگونیای نگونبخت بود که طاقت دو روز بی محلی را هم نداشت. بعد پتوسهای رهشهر را به جایش کاشتیم که آنقدری که من انتظارش را داشتم سبز نیستند. در گلدان مرحوم بگونیای شماره 2، از این گیاههای بنفش کاشته ام که زیر پله آپارتمان شمال بود – اسمش؟ هاها. چه توقعها – بعد دیروز که از دستشان کلافه شدم تمام شاخه ها را از ته حرس کردم. باشد که رستگار شویم. آخر یک گیاه درست و درمان خانگی که نباید هی به پر و پای آدم بپیچد.

7-      نخل مردابهای مادرم درخت شده و تبعیدشان کرده به راه پله. آن وقت من در آن گلدان فسقلی سفال سبز که بی تا داد یک قلمه شان را کاشته ام.

8-      یادم رفت بگویم ریحانها جوانه زد.

9-   گلهای قرمز شمعدانی را بادهای اخیر با خودش برد. هدرا آنقدری که دلم می خواهد جان نگرفته. گلدان ارکیده بنفش است. خودش چهار برگ پهن دارد با یک ساقه ی دراز بد شکل. معلوم نیست چه مدت دیگر باید به هیات چوب خشک ازش نگهداری کنم که شاید گل بدهد.

10- کاکتوسها خوب و خوشحال هستند. سینا عاشق کاکتوس است. عاشق بودنش در این حد است که هر جا می بیند بگوید می خواهم و بعد فراموششان کند.

11-  پتوسی که بی تا داد شیک و پیک است. با آن گلدان سفالی زیبایش وسط گلدانها نشسته و برگهایش را روی خودش جمع کرده.

12-  بعد از جوانه زدن ریحانها آنقدر پررو شدم که هم قلمه های پتوس را کاشتم و هم آن نخل مرداب فسقلی را.

13- حال همه ما خوب است. تا می خواهم گلدانها را کمی کمتر کنم صدایشان در می آید : «ما که جیک و جیک می کنیم برات بذاریم بریم؟» و ماندگار می شوند.