Item 203 - To do list
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱۳  کلمات کلیدی: روزهای من

شمعدانی بعد از آن همه بلایی که سرش آمده بود گل داد. گلهای ریز قرمز. به خانه که برگشتم تب دار و گرما زده گلهای ریز را به رخم کشید. می دانم که دارم دیوانه می شوم چون با گلها حرف می زنم. بعد از اینکه کاشتمش کلی ازش خواهش کردم که پژمرده نشود. نشد. روز را با یک دیوانگی شروع کردم. امروز چیزهایی مرا یاد پاییز می اندازد. چیزهای کوچکی مثل نسیمی که می وزد. برگهای خشک. جای خالی پرستوها. ننوشتنم از این دویدنهای همیشگی بی رسیدن است و کار و سفر و ... تقریبا ملالی نیست جز دوری شما. یکی از همین روزها می نویسم. این چند خط فقط برای دوستانی بود که نگران بودند. هستم. خوبم. یک جای لیست کارهایم باید درشت بنویسم : « نوشتن وبلاگ»‌ ... ممنون که سر می زنید.