تشنه نیستی؟
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٢  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

یک قطره است. آن چیزی که یک لیوان را لبریز می‌کند، فقط یک قطره است. همین قطره‌ی ناقابل نادیدنی بی‌ارزش... همین قطره‌ای که می‌شد در راه ریختن به لیوان با نوک انگشت نگهش داشت. همین قطره‌ای که با عبور نسیمی نیست می‌شد... اما کار من از قطره و قطره‌ها گذشته... لبریزم... زیادی لبریز... یک جرعه از این لیوان بنوش... به خدا که دیگر نمی‌کشم...