Yüreğim bende kalırsa yaşayamam
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٠  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من ، «و زخمهای من همه از عشق است» ، پیسسسسسس


می‌گوید: " رابطه‌ای که تمام کردنش به اندازه بستن یک چمدان طول بکشد، فرق می‌کند. "

خالى مى شوم. چمدان هم حتى به نظر من اضافه می‌رسد. می‌شود لباسها را جا گذاشت. زحمتش را انداخت گردن زن دیگری که می‌آید و کشوها را زیر و رو می‌کند. با هر تکه لباس که بالا می‌برد،  لب ورمی‌چیند. لباسها می‌گویند من اینجا بوده‌ام. زنی بوده‌ام آنقدر خودمانی که پیژامای قرمز را با آن گلهای ریز بپوشم و کرم دور چشمم را بزنم و به خواب بروم. لباسها نمی‌توانند دروغ بگویند. نه که نخواهند. بلد نیستند. لباسهای خانه منظورم است. لباسهای فانتزی و میهمانی حرف و عملشان یکی نیست اما تاپ رنگ و رو رفته بنفش دروغش کجا بود. فقط بلد است رد زمان را معصومانه نشانت بدهد. شاید ردی از دستی روی شانه‌ها در بندهایش باشد و دیگر هیچ …


اما به این سادگیها هم نیست.


بند ظریفى هست نازکتر از ابریشم که پیچیده دور قلبم. آنقدر که در هر ضربان به یاد مى‌آورمش. بند ظریف نادیدنى که در هر نفسم هست. تو، آنجایى و من آنجا هستم. دور قلبت. روی پیشانی‌ات. روی خطوط سفید چینهای دور چشمت. من در خنده‌هایت هستم. در هر نگاهت به آینه وقتی به یاد مى‌آورى زنى هست که پیچیده‌اى به قلبش و دوستت دارد.

هرگز اینقدر آزاد نبوده‌ام، برای رفتنی که حتى چمدان هم لازم ندارد و نه این همه در بند، که تمام توان پاهایم برای رفتن در جان تو باشد نه خودم ...

 

  عنوان از اینجا*

لینک دانلود آهنگ