شیشه می در شب یلدا شکست...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢  کلمات کلیدی: افسردگی و سایر دردهای بی درمان

1- در شبهایی مثل یلداست که آدم دلش خانواده شلوغ می‌خواهد. آدمهای زیاد و خندان و همخون که خانه را شلوغ کنند و نگاه کردن به آنها خوشایند باشد. مهاجرت ریشه خانواده مرا خشکانده. این همه سال تنهایی و زندگی در یک خانواده خلوت آن حسرت را هنوز نگه داشته. هنوز وقتی به خانواده های شلوغ در پارک و میهمانی نگاه می‌کنم دلم می‌خواهد من هم این را داشته باشم. داشته ام. در کودکی. وقتی مادربزرگ زنده بود و خاله‌ها جوان و ما آنقدر می‌خندیدم که اشک از چشمهایمان جاری می‌شد. اما این دور هم جمع شدنها آنقدر اندک بود و دیر به دیر که گرما به قلب من نمی رسید یا اگر می‌رسید آنجا نمی ماند. حالا اما همان هم دیگر نیست. بچه‌ها بزرگ شده اند و خانواده‌های خلوت خودشان را تشکیل داده اند و بزرگترها پیر و بی حوصله‌اند. مادربزرگ نیست. خانه اش نیست. هیچ چیز مثل قدیمها نمانده است و من می‌بینم که دسته بزرگی از کرمهای شب تاب گم شده اند و شب یلدا، هنوز به همان تاریکی مانده است. دلم، که نباید بگیرد می‌گیرد. آدمیزاد نباید به نداشته هایش فکر کند. نداشته ها می‌توانند ته قلب آدم را خراش بدهند مخصوصا وقتی که آنها را نمی شود هم داشت. نه کسی حریف مرگ می‌شود و نه مهاجرت و نه این ترافیک شهر که تکه های باقیمانده ی من را از هم دور نگه می‌دارد.

2- برای پسرک از یلدا حرف می‌زنم. می‌گویم ما که بچه بودیم یلدا گم شده بود. کسی حرف از یلدا و انار و شب نشینی نمی زد. اگر هم می‌زد آرام و درگوشی بود. حالا که یلدا برگشته من از این جشن قرمز خندان راضیم. در مدرسه، بشقاب کاغذی میوه های یلدا را درست کرده اند و برایم انار کاغذی آورده. از آن چیزهایی که نه می‌شود نگه داشت و نه ریخت دور. یک جور میانه میدان. فکر می‌کند در شب یلدا باید شاخ غول شکست. جهید. جایی را فتح کرد. فکر می‌کند اگر انار نخوریم خورشید فردا بیرون نمی آید. می‌گوید ایرانیهای قدیم آنقدر بیدار می‌ماندند تا غروب خورشید را ببینند بعد می‌خوابیدند. می‌گویم غروب ساعت 5 است. منظورت طلوع است. می‌گوید ها همان. صبح بیدارش می‌کنم تا طلوع را تماشا کند. با اینکه پنجره ای رو به آفتاب نداریم و نمی فهمیم کی آفتاب سر و کله اش پیدا می‌شود.

3- هیچوقت برای من خانواده نساخت. از خانه پدری که بیرون آمدم آواره شدم... حالا سالهاست آواره ام. شب یلدا فقط یکی از شبهای سال است. فرقش این است که آوارگی بیشتر توی ذوقت می‌زند.

4- خوبم. خوبم...