عاشقانه‌ای برای سوپ کدو حلوایی
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٦  کلمات کلیدی: روزهای من ، معنی داره دیگه

از خرید برگشتم و دسته کرفس تازه را مثل پرچم پیروزی در دستهایم نگه داشتم. پرچمم بوی خوبی می‌داد و من چرخ را دنبال خودم می‌کشیدم. چرخ خریدم پر از رنگ بود. از نارنجی کدو حلوایی و زرد و خاکستری سیب‌زمینی و پیازها و قرمزی گوجه فرنگی و سبز پررنگ خیارهای بوته‌ای و ... فاتحانه چرخ خریدم را به خانه رساندم و پرچم را روی قله‌ی پرشکوه کانتر آشپزخانه گذاشتم. وسط میهمانی رنگها به این زنی فکر کردم که از پشت پوست قدیمی خودش را بیرون کشیده. زنی که از سادگیهای خوشمزه‌ی زندگی لذت می‌برد. زنی که بوی برنج مستش می‌کند و دنبال دستور سوپ کدو حلوایی اینترنت را زیر و رو می‌کند و سر آخر نسخه من‌درآوردی درست می‌کند که شیرینتر از آنی است که باید باشد اما بهش مزه می‌دهد. زنی که دلش می‌خواهد سبزی محلی بخرد. غذاهای تازه درست کند و در خانه‌اش آنقدر گلدان داشته باشد که جایی برای اندوه نماند.

راستش تصمیم گرفته ام هر روز حتما یک کار معنی‌دار برای زندگیم انجام بدهم. چند وقت پیش نگاه کردم و دیدم که تنها کار معنی‌داری که این روزها انجام می‌دهم همان نوشتن ستون کاشانه است که تمام هفته‌ام را نمی تواند پر کند. دیروز قلمه‌های ریشه داده پتوس را در گلدان زرشکی تازه کاشتم و سوپ کدوحلوایی درست کردم. سوپ را هم دلم می‌خواست بگذارم در زمره‌ی کارهای معنی‌دار. بس که ترکیب شاعرانه و خوبی دارد و به زمستان و مه می‌آید. فکر کردم آیا می‌توانم صد روز را با انجام یک کار معنی‌دار جلو ببرم؟ یک کار کوچک حتی مثل غذا دادن به گربه‌های خیابان ... با ما همراه باشید. ( روز یکم)