دغدغه های ذهنی زنی که مغزش دیگر جا ندارد

مغزم دارد از حجم اطلاعات ریز و درشت ضروری و غیرضروری که باید نگهشان دارم می‌ترکد. سعی می‌کنم با نوشتن کمی سبکش کنم. تقویم روی میز دفتر به موازات همین ترکیدن برای خودش قیامتی شده. خب اگر یک روز سرکار نروم تولد دوست نزدیکی را ممکن است فراموش کنم یا تاریخ یک چک لعنتی را. چرا من امسال اینقدر چک دارم اصلا؟ به آن وقت قاراشمیشتر سال هم که شکر خدا داریم نزدیک می‌شویم. تنها لطفی که به خودم کردم این بود که رفتم و پامچال خریدم. حالا هر روز صبح پرده‌ها را که کنار می‌زنم قبل از اینکه هوای خاکستری اعصابم را خراب کند گلهای پامچال را می‌بینم. تعدادی از گلدانها را هم کم کردم. دیگر از ظرفیت ذهن و دستم بیشتر شده بودند. برای مغز پر بیچاره‌ام چه کنم؟ چیزی به فکرم نمی‌رسد. فقط لطفا یادم باشد توی خانه شامپو ندارم. شیر نداریم. آب معدنی نداریم. بچه فردا آزمون علوم دارد و باید بخواند. عصر حتما حتما لباسهای مدرسه‌اش را بشورم و مرتب کنم برای شنبه. شنبه قسط حساب گنجینه فیلان سینا را واریز کنم. یکشنبه اگر پولی ته بساط ماند بروم سهام لوتوس بخرم. به سعید یادآوری کنم بیمه کارگاه را تمدید کند. حال گل‌ولی را بپرسم. صورت وضعیت سیمان‌کار را رد کنم. تولد الهام را یادم باشد. برای سفر خانوادگیمان برنامه‌ریزی کنم. دیدن ننه آقام بروم. چار تا فحش بدهم به رگ خواب که اینقدر مزخرف بود. پسر را با بیل بنشانم سر درس. – کاش می شد به جاش خودم درس بخوانم. مفرحتر و کاراتر. – وقت دندانپزشکی را یادآوری کنم. وقت طب سوزنی بگیرم. همه‌ی اینها را هم که یادم رفت آن شامپوی کذایی را بخرم. کله‌ام افتاده به خارش...
/ 2 نظر / 218 بازدید
hesegharib880704

اووووووووو ،ماشاالله چقد کار ،این خوبه که آدم کار داشته باشه و فکرش هزار راه نره ،تو خونش گلهای پامچال بهش چشمک بزنن ،خوبه یه دفتر یادادشت جیبی بخرید و همیشه همراتون باشه حتی توی رخته خواب ،برای نوشتن فکرهای قبل خواب که از ذهن بره رد کارش

madedi

سلام دنبال شدید ممنون میشم دنبال کنید