این نیز بگذرد.

من در خیابانهای بی پیاده‌رو برای عابرها بوق نمی‌زنم. کار بزرگی نیست ولی فکر می‌کنم صدای وحشتناک بوق ماشین می‌تواند اعصاب کسی را برای ساعتها به هم بریزد و بیشتر مکث می‌کنم. این روزها چیزی که متوجه شده‌ام، عصبی بودن جامعه است. البته که مردم حق دارند عصبی باشند. هزاران دلیل برای این عصبیت جمعی وجود دارد. عصبی بودن، اعتراض و فریاد کردن کاملا طبیعی است. اما این معنی‌اش این نیست که هر چیز طبیعی را باید انجام بدهیم.

چیزی که این روزها بیشتر از همیشه لازم داریم مهربانی است. هر ذره‌ای از مهربانی که می‌توانیم در ارتباط با انسانهای دیگر به کار ببریم، غنیمت است. هر ذره مهربانی می‌چرخد و جهان را کمی به جای بهتری تبدیل می‌کند. هر ذره‌ی کوچک از مهربانی کمی از این تیرگیها را کنار می‌زند. هر ذره از مهربانی که هزینه‌ای هم ندارد: یک لبخند. یک محبت ساده. یک مکث کوتاه. کمی صبوری.

در این روزها که دستهایمان کوتاه است و شاید نتوانیم به دیگری کمک کنیم، همین که مهربان باشیم، یک قدم رو به جلو است. انتخابهای آسانتر را کنار بگذاریم. شرایط زندگی برای همه‌مان دشوار شده. برای بعضیها دشوارتر. حالا اگر نمی‌توانیم باری از روی دوش هم برداریم، حداقل بار اضافه‌ای نباشیم.

فقط کمی مهربانی، کمی مهربانی در این روزهای تیره... 


/ 1 نظر / 230 بازدید
hesegharib880704

من هیچگاه در رانندگی به خانوم های ،مسن ها و بچه ها بوق نمی زنم ....همیشه از خانوم های جوراب ، لیف حموم ،گل و... فروش خرید میکنم ... همیشه از بچه های ترازو دار خودم را وزن میکنم ....مهربانی باید کرد ... پشت چراغ قرمز ... به مردم لبخند هدیه کنیم