◽️هفت خاطره به جاى هفت‌سين

این یک بهارانه غمگین است. نخوانیدش.


ما سالهاى سال هفت‌سين نداشتيم توى خانه‌مان. نه هفت‌سين نه عيدى، نه تلفنهاى زورکی دم سال تحويل، نه لباس عيد... 


نه تنها نوروز را جشن نمى‌گرفتيم، عملا سال نوى ديگرى هم نداشتيم. آن وقتها ماهواره ترك هم نبود. كسى نداشت. گاهى شب سال نوى ميلادى مى‌رفتيم خانه آقاى عمادى و آنجا دور هم جمع مى‌شديم. همین.


مادرم انگار با نپذيرفتن تمام آيين‌هاى سرزمينى كه به آن كوچ كرده بود مى‌خواست از سرزمين تازه انتقام بگيرد. شايد هم به سادگى، بلد نبودند. آن موقع معاشرتهايمان محدود بود و خانواده پدرى هم كه خودشان مهاجر محسوب مى‌شدند چيزى بلد نبودند. يادم نمى‌آيد در خانه هيچ كدام از اقوام هفت‌سين ديده باشم يا عيدديدنى رفته باشم. 


فقط يادم هست پدربزرگم را، كه ما بهش مى‌گفتيم جِدّو بايد روز اول عيد مى‌بوسيدم. صورتش لاغر بود و ته‌ريش داشت و چشمهاى روشنش از پيرى، خاكسترى رنگ شده بود. از لاى قرآن اسكناس تا نخورده ده، بيست يا صد تومنى مى‌داد به ما. 


در خانه ما، علاوه بر هفت‌سين، قورمه‌سبزى، آبگوشت و خيلى از خورشهاى ايرانى پيدايشان نبود. عوضش ما بورك و لاهماجون بلد بوديم و ماكارونى را بدون سس گوشت مى‌خورديم. سمیز اوتو و پیراسا داشتیم. مادرم خورش قيمه را به فرزندى پذيرفته بود و مى‌پخت. اما من كوكو نخورده‌بودم تا سالهاى بزرگساليم. 


مهاجرت خانواده پدرى و خانواده مادرى مرا به دو شكل مختلف آواره كرد. خانواده پدرى رانده شدند به سرزمين مادرى خودشان اما ريشه‌هايشان جا مانده بود در سرزمينى كه در آن به دنيا آمده و قد كشيده بودند و سنتهايش را بلد بودند. 


در ميهمانيهاى خانه پدرى، كبه داشتيم كه به نظرم از خوشمزه‌ترين غذاهاى جهان است و سالهاست كه نخورده‌ام و احتمالا اگر يك روز بخورم از شدت دلتنگى براى عمو هاشم قلبم خواهد تركيد. چه خانواده بزرگى بوديم با اينكه هفت‌سين نداشتيم. اما كبه داشتيم. يك حياط با درخت عرعر داشتيم. استپ هوايى و وسطى و پارك ساعى داشتيم و قلبمان پر بود از شادی.


حالا، سالهاست كه هفت‌سين، قورمه‌سبزى و كوكو به زندگى من آمده‌اند. اما ديگر نه كُبّه داريم نه جِدّو و نه درخت عرعر. ديگر كسى از لاى قرآن اسكناسى به ما عيدى نمى‌دهد و مجبور به بوسيدن صورت پير زبرى نيستم كه سالهاى سال است رفته و دلم برايش تنگ شده. 


زندگى همين است ديگر. چيزى را مى‌دهد و چيزهايى را مى‌ستاند. در خيالم هنوز دور يك سفره بزرگ نشسته‌ايم با تمام مرده‌هاى عزيز خانواده‌ام. نشسته‌ايم و كبه‌هاى دست پخت عمو هاشم را مى‌خوريم و عين خيالمان نيست كه هفت‌سين نداريم. 


پ.ن. ياد همه درگذشتگان گرامى، عمو هاشم، فريال خانم، على و ضيا / عمو مصطفى / سميعه خانم / جدو و مادربزرگى كه هرگز نديده‌ام/ عمه منصوره و بقيه ...


شيدا 

٢٩ اسفند ٩٩


@mrs_shin

/ 0 نظر / 6270 بازدید