«نه خدا، نه شیطان، سرنوشت تو را بتى رقم زد...»

نور از لابلاى پرده سبز اتاق سینا، تابیده به دیوار روبرو. همه چیز یک هاله مبهم سبز در خودش دارد. دراز کشیده ام. در جنگ بین من و خانه، خانه پیروز شد. دست از مرتب کردنش برداشتم. جمعه است. جمعه ى تکرارى و آرام. جمعه ى طولانى. در این روزِ قیمتى برگشت ناپذیر از باقیمانده ى جوانیم، عمرم را با تماشاى سریالهاى صد من یک قاز هدر مى دهم. قربه الى الله ...

/ 0 نظر / 6 بازدید