اين نيز مى‌گذرد.


در واقع روز تولد يك روز درست مثل بقيه روزهاست. براى من امسال حتى اين هم نيست. بين آشفتگيهايى كه دچارشم و آشفتگيهاى عمومى جامعه گير افتاده‌ام. اندك اميد باقيمانده‌ام را به زور چنگ زده‌ام كه نابود نشود. به همين دشوارى. اين روزها، بيشتر از هر روز به انرژى مثبت نياز دارم. به اينكه هاله‌اى گرم احاطه‌ام كند كه نيفتم. با اينكه هيچوقت نيفتاده‌ام اما ترسِ ترسناكِ افتادن هميشه همراهم بوده. خودم مى دانم چه همه چيز به مويى بند است. "لحظه‌اى و پس از آن هيچ..." در آستانه‌ى هيچم. اطرافيانم مثل هميشه فكر مى‌كنند من قويتر و تواناتر از آن هستم كه بيفتم، من مثل شهرزاد در آن نقطه‌اى هستم كه تركهايم را فرياد بزنم. اما وقتى هميشه قوى بوده باشى، هراسِ ضعف ترسناكتر از خود ضعف است. 


بايد بدهم يك جا بنويسند:"اين نيز مى‌گذرد." حتما مى‌گذرد ديگر... 


فردا بيست و هفتم خرداد است. فردا ٤٢ ساله خواهم شد. فردا، چشمهايم را باز باز مى‌كنم و منتظر آن روز تازه مى‌مانم. منتظر فرصت کوتاهی از جنس شادى. 


ويش مى لاك پيليز!

/ 0 نظر / 114 بازدید